خرید بک لینک
به نام خدای عشق و به نام خدای احساسکنارِ نرم نرم نوازش شعله های آبی یه گرمای مطبوع و تو دل یه پاییز سرد و بی روحتو خلوت تلخ و نفس گیر دلتنگیتو امتداد  نگاه خسته یه عزیز مهربوننشستم سر گذر احساس ، نرسیده به کوی لیلا ، نبش کوچه بیقراری ، روبروی پلاک دربدری ، طبقه بی کران آوارگی ، به شکستن و غلاف کردن این قلم و این احساس می اندیشم...هر چه تقلا می کنم و دست و پا میزنم که بتونم تو سایه سار تبلور این دلتنگیها یکی رو صدا بزنم که به داد دل بیچارم برسه نمیشه که نمیشه .یکی رو میخام که داد بزنم زیر گوشش نجوا کنان ...! در دلم چیزی است مثل یک بیشه نور ... مثل خواب دم صبح ... آن دورها آوایی است که مرا به خود می خواند...>>*وای از بی کسی این دل بی صاحاب ... وای از تقانشینی این دل ،سر گذر  حیرونی ...وای از  طوفان دریای بیکران دل بیچاره ام ...دخترکی ناز و ملوس .. یازده ساله ، چشمانی رنگ به رنگ زیبای زیبا ، پاک و معصوم و بی پناه ...توی یه کویر نفس گیر و وهمناک  در سکوت مطلق هستی ... نر نرمک صدای شنها... غول بیابان ، تو فکر تلخی سرمای نفس کُش غروب کویره ...تو صلات ظهر بی امان چله تابستون کویر تو فکر خنکای چشمه ای جوشان و خنکه...توی  گرگ و میش یه غروب سرد و وحشی ... وسط کویر بی امان زندگی وقتی که زل میزنه تو نگاه لخت و عور خورشید توی کمرکش کوه  بزرگی از غرور ...توی زمستون سرد و برفی ... صدای غرش یه بهمن تلخ و بیقرار .. دوخته نگاهشو به سقف آسمون ...توی عمق افق ...وسط یه اقیانوس قدرتمند و بی ریا...شوکتمند و پر صدا ...مغرور و بی وفا...تک و تنها روی یه زورق شکسته ...می ره اینور .. می ره اونور ... صورت و تنش خیس خیس ... برق نگاه دندونای یه کوسه وحشی ... میفته

برچسب: نویسنده: یلدا جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 7:42

صفحه بندی